دکتر محمود احمدی نژاد بالاخره به گیلان هم اومدند.
انتظار مردم از 28 فروردین 85 تا این هفته ادامه داشت.
اما موضوعی که باعث شد تا من دوباره پُست ارسال کنم مصراعی بود که بخاطر ورود دکتر احمدی نژاد روی خیلی از پلاکاردها دیده می شد به مضمون:
((دولت عشق آمد و من...))
این شعر مال حضرت مولانا است که شعر کاملش رو ملاحظه می کنید.
البته این، باز هم کاملِ کامل نیست. بیتهای جالبش رو خدمتتون ارائه می دهم.
(می خواستم بگم من هم یه شعرهایی بلدم!!!)
مُرده بُدم زنده شدم گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده ی سیر است مرا جان دلیر است مرا
زَهره ی شیر است مرا زُهره ی تابنده شدم
گفت که تو کُشته نه ای، از طَرَب آغشته نه ای
پیش رُخ زنده کُنَش کُشته و افکنده شدم
گفت که شیخی و سری، پیشرو و راهبری
شیخ نِیَم پیش نِیَم امر تو را بنده شدم
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم
در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم
گفت مرا دولت نو: راه مرو رنجه مشو
زانکه من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم
گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن
گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم
چشمه ی خورشید تویی سایه گه بید منم
چونکه زدی بر سر من پَست و گدازنده شدم
شُکر کند چرخ فلک از مَلِک و مُلک و مَلَک
کز کرم و بخشش او روشن و بخشنده شدم
شکر کند عارف حق کز همه بردیم سَبَق
بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم
خواهش می کنم یه بار دیگه این شعر رو بخونید.
واقعاً هم پرمعنی است و هم آرامش دهنده.
یا حق
در این دنیای پرهیاهو که خیالات عرفانی ما از تپه های فکه تا کویر مکه گذر نمی کند و نه شهدِ خونِ شلمچه به دادِ ما می رسد و نه داغ پیروزیِ کربلا.. آنگاه تویی و تمام مشهدهای دنیا!